تحقیق حاضر با موضوع بررسی سیر تاریخی تربیت دینی در نظام آموزشی افغانستان با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام و به نتایجی ذیل منتهی شد. بررسی پیشینه تاریخی تربیت دینی در نظام معارف کشور در دوههای مختلف نشان میدهد، که تا دوره نظام جدید، تربیت دینی محور آموزش بوده است ودستآوردهای خوبی در زمینه دینی شدن مردم داشته است. اما پس از آن و در نظام جدید «تربیت دینی» فراز ونشیبهای داشته است. در برخی دورهها بسیار مورد توجه بوده است بگونهی که محور تمام آموزشهای دیگر بوده است. در برخی دورهها فقط نامی از آن در بدنه نظام آموزشی دیده میشود ورشتههای علمی جدید در اولویت قرار داشته است. در بعضی از دورهها بکلی از ساختار نظام آموزشی حذف گردیده است. در دورههای که تربیت دینی مورد توجه بوده است، بدلیل هدفمند نبودن تربیت دینی و نیز نظامند نبودن برنامههای آن، دستآوردهای مطلوبی در پی نداشته است. بر اساس تحقیق، نظام جدید معارف در کشور در طول حیات علمی خود، محل نزاع ودرگیری دو طیف سنتگرایان وتجدد خواهان بوده است. توجه افراطی سنتگرایان به تربیت دینی ونفی علوم جدید و موضعگیری افراطی تجدد خواهان باعث گردیده است که نظام تعلیم و تربیت همواره با چالش روبرو باشد وهیچگاه به اهداف خود در زمینه دینی وعلمی دست پیدا نکند؛ وجود درگیریها این فرصت را از دو طرف گرفته بود که در کنار هم بنشینند و در کمال آرامش و در تعامل با یکدیگر راهبردها وسیاستهای کلی آموزش و پرورش را در دو حوزه علمی و دینی طراحی نمایند. نزاع دایمی بین دو طیف نه تنها مانع پیشرفت در دو حوزه دین وعلم بود، که موجب بدبینی اقشار مختلف جامعه نسبت به تعلیم وتربیت به شکل نوین آن گردید. همچنین پافشاری متدیین بر مخالفت با علوم جدید موجب بد بینی عدهای با تعلیمات دینی گردید. ما درحال شاهد چنین وضعیتی هستیم که به گواهی عقل، «علم» و«دین» از واقعیتهای عنیی زندگی است لذا نمیتوان به بهانه علم و پیشرفت به باورها وارزشهای دینی بی توجه بود؛ چنانچه در حوزه دین هم این گونه است. بین علم ودین هیچ گونه تضادی وجود ندارد مشروط به این که در فرایند علمی شدن شأن وکرامت انسانی محفوظ باشد.